ذبيح الله صفا
419
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و در همان حال شاعرى بسيار توانا و چيرهدست بود و در قصيدهسرايى از بهترين جانشينان شعراى بزرگ پايان قرن ششم در عراق شمرده مىشد . كلامش با وجود به كار بردن صنايع و التزامات مختلف روان و عذب و در عين حال منتخب و استوارست . ايراد معانى مختلف همراه با تشبيهات و تركيبات استعارى و مضامين مبتنى بر تخيّلات باريك و دلانگيز براى او چنان سهل است كه مطلقا در سهولت و روانى كلام او تأثير نمىكند . سخنش در روانى و انسجام و اشتمال بر معانى مبتكر يادآور كلام سحّار انورى و متابعان اوست و وى اگرچه واقعا تابع انورى نيست ولى مانند همان شاعر در استفاده از مسائل علمى براى خلق مضمونهاى شعرى استادست . نجيب گذشته از قصائد متعدد يك مثنوى بر وزن ليلى و مجنون نظامى داشت بنام « بشر و هند » . ديوان او موجود است و از قصايد و مقطعات و رباعيات و تركيبات نزديك دو هزار بيت دارد . قسمت بزرگى از قصايدش در مونس الاحرار نقل شده و معدودى از ابياتش را در تذكرهها مىيابيم . از اشعار اوست : بگو كه رنگ چرا كردهاى بدستان دست * به خون كيست كه آلودهاى ازينسان دست دراز دستى زلفت نه بس كه چشمانت * بتيغ غمزه برآرند هر دو يكسان دست مرا اگرچه چو دامن فگندهاى در پاى * بهرزه باز ندارم ترا ز دامان دست
--> از صفحهء پيش بساز گردش ايام غصهها خوردم * كه هيچكس ندهد شرح آن به صد طومار مرا به مجلس محنت زمانه جامى داد * كه مىفزايد از آن لحظه لحظه رنج خمار بشخصم ار همه پيكان فقر و فافه رسيد * نيم ز حرص دهان باز كرده چون سوفار بناى تربيتم دارس است مىدانم * ز بس كه درس شكايت همى كنم تكرار عزيز مصر جهانى مدار سايه دريغ * كه تا بعهد تو فضل و هنر نگردد خوار به زير چرخ ستم پيشه داد دانش من * كجا دهد چو تو ندهى زمانهء غدار چه سود آب معانى بجويبار سخن * چو شاخ جود و معانى از آن نيارد بار . . .